أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
43
تجارب الأمم ( فارسى )
آب ميدادند و هر كس كه پاسخ مىگفت مىكشتند . در اين كاروان پيرامن بيست هزار مرد بود ، كه همه كشته شدند بجز چند تن كه توانسته بودند بىخوراك بدوند و بگريزند و زخميانى كه ميان كشتگان مانده و سپس گريختند ، و كسانى كه به بردگى رفتند . در اين سال نامههائى از سرمايهداران مصر نيز به سرمايه گذاران [ 1 ] عراق رسيده بود كه خاندان طولونى و سرداران مصرى كه به بغداد فرا خوانده شده بودند [ 2 ] و كسانى مانند ايشان ، براى آوردن سرمايههاى خود از مصر به عراق ، آنها را به ظرفها و زينت آلات زرين و سيمين تبديل كرده ، به مكه فرستادهاند ، تا از آنجا به مدينة السلام برده شود . و چون اينها را همراه كاروانهاى ياد شده به بغداد فرستاده بودند ، همه به دست قرمطيان افتاد . چون قرمطى به كار حاجيان پايان داد ، دارائيها و زنانشان را بربود ، فورا پس از پر كردن آب انبارها و چاهها از لاشهء مردگان آدمى و چارپا ، از شهر « عقبه » بيرون آمد . * چون گزارش به مركز رسيد [ 3 ] اين پيشآمد بر مردم گران آمد ، سلطان ، به ابو فيد ( ؟ ) محمد بن داود [ جراح ؟ ] كارگزار خراج و ديههاى خاورى و ديوان سپاه دستور داد كه به كوفه رود و بماند و سپاه را به سوى قرمطى فرستد و او برفت و براى سپاه هزينهء بسيار نهاد . سپس زكرويه به « زباله » فرود آمد ، و به اميد آمدن كاروان سوم كه بازرگانان و كالاى بسيار همراه داشت و به آرزوى چپاول آن و نيز از ترس آمدن سپاهيان سلطان كه در پادگان قادسيه بودند ، جاسوسان خود را در پيرامون آنجا پخش كرد . سپس به « ثعلبيه » و از آنجا به « شقوق » رفته به انتظار آن كاروان نشست ، كه سردارانى چون « نفيس » و « صلح » با « شمسه » در آن بودند و شمسه گوهرى گرانبها از آن معتضد را
--> [ ( 1 - ) ] M . متن : كانت كتب الضرابين بمصر الى الضرابين بالعراق . . . مضار به گران رباخوران شرعى بودند كه به صورت مضار به كار ميكردند . [ ( 2 - ) ] M - 5 : 43 . [ ( 3 - ) ] M . متن : ورد الخبر بذلك على السلطان . . . مشكويه واژهء « سلطان » را در بيشتر جاهاى اين كتاب بجاى خليفه و گاهى مانند اينجا به جاى دولت به كار برده است و من در اينجا مركز ترجمه كردم . ن . ك : 5 : 2 پانوشت .